تبليغاتX
از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
به فرهنگ سازانمان اعتماد کنیم!

"جان من کپی نکنید!" جمله ای که این روزها زیاد شنیده ایم. جمله ای که تاثیرگذارتر از بسیاری از برنامه های فرهنگی سالهای اخیر بود ....

مدتهاست که فضای هنر و محصولات فرهنگی ما دست به گریبان مشکل عدم وجود قانون حق تالیف و رعایت آن از سوی عموم مصرف کنندگان اینگونه محصولات است. موضوعی که به عقیده کارشناسان ضربه سنگینی را بر پیکر هنر وارد نموده و یکی از موانع اصلی حرکت رو به جلو در عرصه های گوناگون هنری
می باشد.

در هفته آخر شهریور ماه که جدیدترین سریال مهران مدیری و گروه همیشه همراهش در شبکه ویدئویی کشور توزیع شد، در بخش معرفی سریال، مردم جمله ای را از زبان کارگردان شنیدند که آمار نشانگر تاثیر چشمگیر آن بود: "جان من کپی نکنید!" مفهومی که با امضای کارگردان بر روی بسته های سی دی سریال نیز به شکل دیگری خودنمایی می کرد: "لطفاً کپی نکنید!"  و فروش 500/000 نسخه ای در روز نخست توزیع نشان از تاثیر فراوان آن داشت.

این تاثیر نمایانگر اعتنای عمومی به تقاضای هنرمندان محبوب و قدرت محبوبیت در عرصه فرهنگ سازی برای جامعه می باشد. مساله ای که گویا در برنامه های کلان فرهنگی ما محلی از اعراب ندارد و هیچگاه از این قدرت پنهان در راستای ایجاد فرهنگ های مطلوب و یا اصلاح فرهنگ های نامطلوب رایج در جامعه استفاده نشده و در این خصوص برنامه ریزی صورت نگرفته است.

همبستگی عمومی ایجاد شده در تهیه نسخه های اصلی این سریال زمانی خودنمایی می کند که بدانیم استفاده از نسخه های کپی و یا دانلود آثار هنری صوتی و تصویری از روی اینترنت به عنوان عادت فرهنگی سالهای اخیر در جامعه ما رواج یافته و همچنین نیک می دانیم تغییر عاداتی که در جامعه ای همچون ایران به فرهنگ تبدیل شوند (هرچند فرهنگی خطا!)، به چه میزان دشوار است. همینجاست که می توانیم به قدرت فاکتور محبوبیت عمومی هنرمند و تاثیر آن بر فرهنگ سازی پی ببریم. وقتی نمونه ای اینچنین در خصوص قانون حق تالیف (قانون گمشده در عرصه هنر ما) با چنین سرعتی نتیجه بخش بوده، پس می توان از این نیروی نهفته در زمینه های دیگر نیز بهره گرفت. پس ای کاش در آینده به هنرمندان محبوب یا به عبارتی دیگر به "فرهنگ سازانمان" اعتماد کنیم... .

امضا: فرزند جمشید!


چاپ شده در شماره49 هفته نامه ستاره صبح 24 مهر 89

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در دوشنبه 1389/08/10 و ساعت 1:40 | 
آزادی بوی خون می ده.... :-(
k30o1bwy8sloencj4s6v.jpg 

نمیدونم چرا هنوز یاد تو میوفتم
که با هر قطره ی اشکت منم مثل تو آشفتم
نمیدونم چرا منم مثل تو بیتابم
شبایی که تو بیداری به یاد تو نمی خوابم
اونقدر گفتن که آزادیم
به مرگ ساده تن دادیم
شاید از جرم دیروزه که به این روز افتادیم
منم هم رنگ تو میشم
سراغ عشق ومیگیرم
که با هر قطره ی خونت منم مثل تو میمیرم
پای حرف تو میمونم که امید رو به من دادی
منم همراه تو میشم به عشق صبح آزادی....عشق
صبح آزادی

سکوتو میشکنیم اینبار
بفهمن که هنوز هستیم
.با فریادت نشون میدی که از هیچی نمیترسی
داره آروم جون میده نسلی که مرگ رو فهمیده
نمیدونم چرا اما آزادی بوی خون
میده

 

juz7ngqi71agx6gwx.jpg 

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در جمعه 1389/07/23 و ساعت 13:39 | 
رمضان ِ بي ربنا...

در دنياي هنر آثاري هست که نه تنها در جايگاه خود و از ديدگاه نقادان، يک اثر هنري ارزشمند است، بلکه کارکردها و آثار فرهنگي و اجتماعي ديگري را نيز به همراه خود دارد. اينگونه آثار مي توانند پيام هايي مذهبي، اجتماعي و يا تاريخي  را نسل به نسل منتقل کرده و نقش پيوند دهنده را در بين انسان هايي با حافظه هاي تاريخي متفاوت ايفا نمايند.

از نمونه هاي بارز اينگونه آثار مي توان به اثري شنيداري اشاره کرد که شنيدنش براي نسل ما يعني بيداري. بيداري در سحر، بيداري از خواب قفلت يک ساله، باز کردن چشم رو به نور حقيقت و روي برگرداندن از پليدي ها و زشتي ها (حتي اگر براي سي روز)، يعني روئيت ماه، يعني آمدن رمضان.... . اثري که شنيدنش تداعي گر زمزمه هاي سحر مادر بزرگ است و نيايش پيش از افطار پدربزرگ. موسيقي روحاني که در لحظات پيش از افطار، روح را تا سقف آسمان بالا مي برد، تا يک قدمي خدا... . و چه خالي امسال بود جاي اين نوا بر سر سفره هاي افطار ما .... .

رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ

بارالها، دل هاي ما را به باطل ميل مده پس از آنکه به حق هدايت فرمودي و به ما از لطف خويش اجر کامل عطا فرما که همانا تويي بخشنده بي عوض و منت.

إِنَّهُ کانَ فَرِيقٌ مِّنْ عِبَادِي يقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا وَأَنتَ خَيرُ الرَّاحِمِينَ

زيرا شماييد که چون طايفه اي از بندگان صالح من روي به من آورده و عرض مي کردند بارالها ما به تو ايمان آورديم، تو از گناهان ما درگذر و در حق ما لطف و مهرباني فرما که تو بهترين مهربانان هستي.

إِذْ أَوَى الْفِتْيةُ إِلَى الْکهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنک رَحْمَةً وَهَيئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا

آنگاه‌ که آن جوانان کهف (از بيم دشمن) در غار کوه پنهان شدند از درگاه خدا مسئلت کردند بارالها تو در حق ما به لطف خاص خود رحمتي عطا فرما و بر ما وسيله رشد و هدايتي کامل مهيا ساز

وَلَمَّا بَرَزُواْ لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُواْ رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَينَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرِينَ.....

چون آنها در ميدان مبارزه جالوت و لشکريان او آمدند از خدا خواستند که بار پروردگارا به ما صبر و استواري بخش و ما را ثابت قدم دار و ما را بر شکست کافران ياري فرما .....

 

امضاء: فرزند جمشيد  

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در جمعه 1389/06/19 و ساعت 11:43 | 
هر اندازه خوبه عشق / همون اندازه بی رحمه....

غروبم، مرگه رو دوشم

طلوعم کن، تو می تونی....

تمومم، سایه می پوشم

شروعم کن، تو می تونی.....


شدم خورشید غرق خون

میون مغرب دریا

منو با چشمای نازت*

ببر تا مشرق رویا


دلم با هر تپش با هر

شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق

همون اندازه بی رحمه.....


چه راهایی که رفتم تا

بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی

که گاهی هست و گاهه نیست....


تو خوب سوختنُ می شناسی

سکوتُ از اونم بهتر 

من آتیشم یه کاری کن

نمونم زیر خاکستر


می خوام مثل همون روزا

که بارون بود و ابریشم

دو باره تو حریر تو

مثل چشمات ابری شم!


دلم با هر تپش با هر

شکستن داره می فهمه

که هر اندازه خوبه عشق

همون اندازه بی رحمه.....


چه راهایی که رفتم تا

بفهمم جز تو راهی نیست

خلاصم کن از عشقایی

که گاهی هست و گاهه نیست....

 

خواننده و آهنگساز: اخسان خواجه امیری

ترانه سرا: افشین یداللهی


پی نوشت 1 : بعد از یک سال غیبت در سریال های رمضان، این زوج باز یه همکاری فوق العاده داشتن! البته قابل ذکره که بگم از شیطنت های همیشگی استاد یداللهی در این ترانه هم لذت بردم! (کافیه به بیت :می خوام مثل همون روزا / که بارون بود و ابریشم  // دو باره تو حریر تو / مثل چشمات ابری شم! دقت کنید )


پی نوشت 2 : * کلمه ای که در اجرای تلویزیونی پخش می شه لغت "بازت" هست که هیچ توجیه منطقی نداره به جز خط قرمز شورای ترانه!

 

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در پنجشنبه 1389/05/28 و ساعت 1:32 | 
خلیج فارس.....


 

جای همه شما عزیزان خالی، پنج شنبه شب به همراه یه دوست عزیز به کنسرت روزبه نعمت الهی رفتیم. یه کنسرت عالی با استاندارد های بالا که می شه گفت تنها ایرادش تاخیر 40 دقیقه ای بود.

سورپرایز این کنسرت هم ترانه جدید روزبه با شعری از شاهکار بینش پژوه بود به نام خلیج فارس که البته متن اون داره برای اولین بار توسط فرزند جمشید منتشر می شه!

لذت ببرید :

 

قسم بر بیت بیت شاهنامه

به استاد غزل، شاه چکامه

 

به پیشانی بلندان ترانه

نکیسا، باربد، فخر زمانه

 

به دور کورش و خون سیاوش

به غیرت در کمان و تیر آرش

 

به خون سهروردان کویرت

به خاکت، جنگلت، کوهت، کویرت

 

قسم بر سنت و آیین و ایمان

که جانم بارها تقدیمت ایران

 

که تا من زنده ام دنیا بداند

خلیج فارس، خلیج فارس، خلیج فارس ماناست.....

 

که تا من زنده ام تا زندگی هست

نژاد فارس فرزند خلیج است

 

خلیج فارس، خلیج فارس، خلیج فارس.....

 

قسم بر رنگ رنگ پرچم تو

به تاریخ پر از پیچ و خم تو

 

قسم بر هر وجب از خط و مرزت

قسم بر هم سپید و سرخ و سبزت .....

 

به فرهنگ هزاران ساله تو

تویی مرکز، جهانی هاله تو

 

قسم بر سنت و آیین و ایمان

که جانم بارها تقدیمت ایران

 

ایران، ایران ....

 

که تا من زنده ام دنیا بداند

خلیج فارس، خلیج فارس، خلیج فارس ماراست.....

 

که تا من زنده ام تا زندگی هست

نژاد فارس فرزند خلیج است ....

خلیج فارس، خلیج فارس، خلیج فارس.....

 

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در شنبه 1389/04/26 و ساعت 20:4 | 
یادگاری از 1914
http://img12.img98.com/out.php/i78374_tumblrl0hgxgxWGZ1qzb2tjo1500.jpg?id=e65d39ca5d2f3b52373439353239


دوچرخه اش رو به درخت زنجير کرد و به جنگ رفت.....

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در شنبه 1389/03/15 و ساعت 19:24 | 
3 کار آوانگارد از دوستی عزیز

1 – باران!

عشقی که همیشه دربه در می گردد

مزدش لب خشک و چشم تر می گردد

 

باران تو از لطف خدا می آید

باران من از مدرسه برمی گردد


http://tehranpic.net/images/bhrijin6ibpoxslba9v.jpg


2- صهیونیست!

چشمهایت نگاه خیسم را

مثل برق سه فاز می گیرد

تو برایم جرقه ای هستی

خانه را بوی گاز می گیرد

                

تو مرا زجر می دهی عشقم

مازوخیستی که دوستش دارم

من به اشغال تو در آمده ام

صهیونیستی که دوستش دارم


http://www.tehranpic.net/images/83dj46xd5jmka6b7jm.jpg

3- ماه....

طاقت طعنه های سنگین و

گریه های دوباره را دارم

صفر، نه، دوازده، سه ... تا نقطه

من هنوز این شماره را دارم!

                 

عشق، اشغال بود از اول

پشت خط مقدم لبهات

می روم دستمال بردارم                

ماه تب کرده است در شبهات .... 

http://www.tehranpic.net/images/cir8h0m6kb8q08qqy28.jpg

PHOTOs by : JAMSHID SON's
|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در شنبه 1389/03/01 و ساعت 11:32 | 
حس خوب

DSC02810.JPG

.

.

.

میشه تاآخرعمرباخیالت سرکرد

میشه عاشق موند و عشق رو باور کرد


تاتوهستی جزتوهمه چیزممنوعه است

عشق دل کنده،ازاین کوچه باغ بن بست


بغض یک دنیاروازدلم کم کردی

من فقط من بودم منوادم کردی

عشق بی حادثه نیست من خیانت کردم

اگه یادم باشی زودبرمیگردم......

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در چهارشنبه 1389/02/08 و ساعت 0:16 | 
زندگی



بعد از مدتها امروز دوباره زندگی رو حس کردم!

عجب چیز خوبیه این زندگی !!!!! 

پی نوشت: به قول شاعر که میگه:

زندگی با تو چقد قشنگه، خوب من....

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در شنبه 1389/01/28 و ساعت 23:39 | 
....حس می کنم

وقتی به من فک می کنی / حس می کنم از راه دور.....

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در یکشنبه 1389/01/22 و ساعت 20:47 | 
سيم آخر!
DSC02177.JPG


طهران...... تهران

حوصله ندارم اما همه ی قصه رو می گم / همه ی قصه رو حتی اونجایی که دوست ندارم

بذار صحبت کنبم اینبار جای اینکه بنویسیم / راجع به دو جین سوال و یه سری عقده ی بدخیم

می دونم که دیگه مُردم، مرگمم موقتی نیست / این جواز دفن و کفنه یه صدای لعنتی نیست

توی این بحبوحه ی شک وسط اینهمه بحران / خودمو گوشه ی آسفالت جا گذاشتم تو اتوبان

ژستِ بی خوابی و منگی واسه من نگیر دوباره / کسی که جلوت نشسته عصبی و لت و پاره

من دیگه اصلا نمی خوام تیغو رو رگم بسُرم / پایتخت دود و گوگرد قهرمان قصه منم من

اگه عاشقت نبودم پا نمی داد این ترانه

بیخیال بد بیاری زنده باد این عاشقانه... . . .


قسمتي از ترانه زيباي انتهايي اپيزود دوم فيلم طهران/ تهران

خواننده: رضا يزداني

ترانه سرا: انديشه فولادوند

آهنگساز: كارن همايونفر . . .                       

پي نوشت 1: ديشب بازهم تنهايي رفتم سينما آزادي! طبقه هشتم، بالكن سالن آزادي! فيلم طهران/ تهران. يه فيلم دو اپيزودي با دو تا كارگردان.... خيلي فيلم خوبي بود. توصيه مي كنم حتماً تو همين سالن و از بالكن (طبقه هشتم) تماشا كنيد. ترانه پاياني كه به صورت كليپ اجرا شد هم بهترين قسمت اين فيلم بود كه گريه من رو در آورد! شما رو نمي دونم!............

پي نوشت 2: براي اين پست يكي از عكسهايي رو كه از برج ميلاد گرفتم بايد آپ كنم، اما الان در دسترسم نيست! در اولين فرصت قولش رو مي دم!

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در چهارشنبه 1389/01/18 و ساعت 15:51 | 
من از آن روز که دربند توام آزادم ....

زلف بر باد مده تا ندهي بر بادم

ناز بنياد مکن تا نکني بنيادم

 

مي مخور با همه کس تا نخورم خون جگر

سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم

 

زلف را حلقه مکن تا نکني دربندم

طره را تاب مده تا ندهي بر بادم

 

يار بيگانه مشو تا نبري از خويشم

غم اغيار مخور تا نکني ناشادم

 

رخ برافروز که فارغ کني از برگ گلم

قد برافراز که از سرو کني آزادم

 

شمع هر جمع مشو ور نه بسوزي ما را

ياد هر قوم مکن تا نروي از يادم

 

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه

شور شيرين منما تا نکني فرهادم

 

رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس

تا به خاک در آصف نرسد فريادم

 

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روي

من از آن روز که دربند توام آزادم

 

پينوشت: اينم يه فال اورجينال که مستقيماً از آرامگاه خواجه برام گرفتن و پشت تلفن خوندن (با تشکر از خواهل و بلادل گلم که زحمت اين فال رو برام کشيدن خواهش منو مستجاب کردن)

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در پنجشنبه 1389/01/12 و ساعت 2:35 | 
شب مهتاب

PHOTO by : JAMSHID’s SON

                                        

شايد وقتي تو مي رسي نباشم

که دستاتو توي دستام بگيرم
نمي دوني چه حالي ام از اين که

همون روزي تو مي رسي که مي رم....

به قدري چشم به رات بودم که مي شد

تموم جاده ها رو تو نگام ديد
همه دل شوره ي
دريا رو مي شد

تو مرداب زمين گير چشام ديد

هميشه
اشتياق مبهمي هست

واسه اون که بايد بي تاب باشه
غروب ها که دلم مي گيره مي گم

شايد امشب شب مهتاب باشه
شايد
امشب شب مهتاب باشه......

.

.

.

.

.

(امشب هم شب مهتابه!)

.

.

.

.

ترانه اي با صداي احسان خواجه اميري

احتمال مي دم شعر کار استاد يداله

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در دوشنبه 1389/01/09 و ساعت 14:37 | 
بهارانه....
... انصاف ده، چه نوبت تبریک گفتن است؟؟؟؟...

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در سه شنبه 1389/01/03 و ساعت 11:51 | 
و زندگی همچنان ادامه دارد.....

و زندگی همچنان ادامه دارد.....

 

چه حال خوبیه درگیرت هستم

از اون بهتر،

تو هم درگیرم هستی

چه خوشحالم که درهای دلت رو، هنوزم روی قلب من نبستی

 

عجب آرامشی دادی به قلبم

تو کم کردی مسیر من رو تا ماه

واسه اینه که می خوامت همیشه

تو قلبم، با یه حس ناخودآگاه

 

چه مغرورم از این احساس پاکم

از این الگوی رفتار ترانه

از اینکه گفتم این احساسو حتی

بدون یک کلام عاشقانه!

 

همین که حس کنم تو فکرم هستی

برام کافیه تا فکر تو باشم

اگرچه عشق من ممنوعس اما

نمی خوام از تو و عشقم جدا شم!

 

نمی ترسم از این روزا و شبها

از اینکه رد بشن تا پیرتر شم

نمی ترسم به شرطی که بتونم

به پای تو ، همینجا پیرتر شم!

 

امضا: فرزند جمشید!

تاریخ و ساعتش رو باید از برادرانی که دفتر شعرم دستشونه بپرسید!

|+| نوشته شده توسط فرزند جمشید در پنجشنبه 1388/11/29 و ساعت 0:32 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar